|
..:: بوسه ::..
|
|||
|
درباره وبلاگ
![]() .........
زندگی زیباست - عاشقی زیباتر تو اگر عاشقی - من ز تو عاشقتر ......... آهنگ درخواستی دارید , بگید .. اگه کسی میخواد تبادل لینک کنه .. خبرم کنه .. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387 هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 آرشيو آرشيو موضوعي
پيوندها
.:: دلتنگیهای من ::.
تست Iq آرایش و زیبایی فال حافظ آموزش آشپزی .:: تولدی دوباره ::. :: قلبهای شکسته :: .:: پری سبز ::. .:: نه دیگه نمیشه ::. .:: شهر رویاها ::. .:: AtOsA joOon ::. .:: دل نوشته ::. :: مرا با فراموشى هم آغوش نكن :: .: Eshgh o Divoonegi :. .: غمی غمناک :. .:: جزیره ::. .:: لواشک ::. پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
|
ماجرای زنی که بروی داریوش اسید پاشید
ماجرای زنی که بروی داریوش اسید پاشید
ادامه مطلب / نوشته شده توسط * Mehdi _q8 * در یکشنبه 18 فروردین1387 و ساعت 14:38 |
Two Legged Dog
سگی که دست ندارد و فقط روی پا حرکت میکند
ادامه مطلب / نوشته شده توسط * Mehdi _q8 * در چهارشنبه 14 فروردین1387 و ساعت 13:44 |
گل مریم
گل مریم گل مريم برای ديدنت ديوانه خواهم شد نگاهم كن كه از بوييدنت ديوانه خواهم شد تو می خندی به احوال پريشانم ولی من هم از اين گونه نمك پاشيدنت ديوانه خواهم شد مرا ديوانه می بينی و مغرورانه می خندی نمی دانی از اين خنديدنت ديوانه خواهم شد ميان اين همه گل من كه مريم را پسنديدم و می دانم كه از بوييدنت ديوانه خواهم شد تو زيباتر از آنی كه بچينم برگهايت را نگاهت می كنم از چيدنت، ديوانه خواهم شد همه گويند بايد بوسه بر چشمان مريم زد تو می دانی كه با بوسيدنت ديوانه خواهم شد به اشك ديدگانم می نويسم دوستت دارم تو می خوانی و از فهميدنت ديوانه خواهم شد گل مريم دلم را بردی و خود نيز می دانی كه با اين گونه دل دزديدنت ديوانه خواهم شد گل مريم دو چشمانت گواهی می دهد روزی تو را می چينم و با چيدنت ديوانه خواهم شد / نوشته شده توسط * Mehdi _q8 * در چهارشنبه 8 اسفند1386 و ساعت 14:58 |
بوسه
بوسه
بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني لذت از دلدادگي بوسه آغازي براي ما شدن بوسه آتش مي زند بر جسم و جان طعم شيرين عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است بوسه را تكرار مي بايد نمود / نوشته شده توسط * Mehdi _q8 * در چهارشنبه 8 اسفند1386 و ساعت 12:43 |
خسته
خسته ام از زمزمه توی قفس / نوشته شده توسط * Mehdi _q8 * در چهارشنبه 8 اسفند1386 و ساعت 12:13 |
Honey Funny 2
شب رفتن تو
شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره
واسه هر كسي كه ميگم قصه شو اتيش ميگيره
دل من يه دريا خون بود
چشم تو يه دنيا ترديد
اخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد
شب رفتنت يه ماهي توي خشكي رفتو جون داد
زلزله خيلي دلا رو از اون شب تكون داد
غما امشب شيشه هاي خونه رو زدن شكستن پابه پام عكساي نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اين جا رفتي ؟
تو چرا از اينجا رفتي؟
تو كه مثل قصه هايي
گلم از چه چيزي باشه نه بدي نه بي وفايي
شب رفتن نوشتي شدي قربوني تقدير نقره اشكاي من شد دور گردنت يه زنجير
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشكي بودن
قحطي سفيديا بودهمه انگار مشكي بودن
شب رفتن كه رفتي و گفتي ديگه چاره نيست
ديدم اون بالا ها انگار عكس هيچ ستاره اي نيست
شب رفتن تو ياسا دلمو دل داري دادن
اونا عاشقن وليكن تنها نيستن كه زيادن
بارون اون شب دستشو ار سر چشمام بر نميداشت
من تا ميخواستم ببارم
هر كسي ميديد نميذاشت
شب رفتنت رفتم سراغ تنها نوارت
اون كه برام همه چي بود
اره تنها يادگارت
سرنوشت ما يه ميدون
زندگي اما يه بازي
پيش اسم ما نوشتن اره حقته بايد ببازي
شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالايي
يكي ميگفتكه غريبي يكي ميگفت بي وفايي
شب رفتن ابراواسه گريه كم اوردن
اشنا ها براي زخم وا شدم مرحمم اوردن
شب رفتن تو تسبيح از دست گلدونا افتاد
قلب ارزو هام انگار
قلب ارزو هام انگار براي هميشه وايستاد
شب رفتنت تو غربت جاي اونجا اين جا پيچيد
دل تو بدون منظور رفت و خوشبختي مو دزديد
شب رفتن ديدم يكي از قرانيها مرد
فرداشم ديدم از دست قسمت اون يكيرم با خودش برد
شب رفتنت راس راسي چشمات چه برقي داشتن
اين همه ادم چرا من
پس با من چه فرقي داشتن
شب رفتنت پاشيدم همه اشكامو تو كوچه
قولتو اروم گذاشتم پيش قران لب تاقچه
شب رفتنت دلم رفت پيش چشمايي كه خيسن
پيش شاعرا كه دائم از مسافر مينويسن
شب رفتنتتو ديدم تا كه غم نياد سراغت
هيچ زمون روشن نميشه واسه كسي چراغت
شب رفتن تو خيلي غماي شاعر
روي شيشمون نوشتم ميشينم به پات مسافر
برو تا همه بدونن سفر هم اون قدر ها بد نيست
واسه گفتن از تواما هيچ كي شاعري بلد نيست
هيچكي شاعري بلد نيست
/ نوشته شده توسط * Mehdi _q8 * در پنجشنبه 29 آذر1386 و ساعت 0:37 |
Honey Funny ۱
کاشکی
كاشكي در كوچه هاي كودكي گم مي شدم
هم صداي قاصدكهاي تكلم مي شدم
مي نشستم زير آواز سپيد چلچله
بار ديگر خيس باران ترنم مي شدم
زندگي را مي دويدم تا فراسوي اميد
تا كه در چشم تماشا يك توهم مي شدم
آرزو مي چيدم از رنگين كمان شاپرك
ناگهان در جنگل پروانه ها گم مي شدم
مي تكاندم غم غبار اشك را از چشم دل
مهربان هم بازي عشق و تبسم مي شدم
كوچ مي كردم از اين تنهايي خاكستري
بي ريا همسايه لبخند مردم مي شدم
كودكي آن سوي حسرت چشم در راه من است
كاشكي در كوچه هاي كودكي گم مي شدم
/ نوشته شده توسط * Mehdi _q8 * در شنبه 14 مهر1386 و ساعت 15:34 |
Amrita Arora
خسته
خسته
از زندگي از اين همه تكرار خسته ام از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام بيزارم از خموشي تقويم روي ميز وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد از حال من مپرس كه بسيار خسته ام / نوشته شده توسط * Mehdi _q8 * در شنبه 24 شهریور1386 و ساعت 11:5 |
Mandira Bedi
|
||